|
|
|
|
|
اس ام اس سركاري چشمهامو رو هم میزارم و... -------------------------------------------------------------------------------------------------- خیلی دوست دارم همیشه باهات باشم میدونی صفای ما پا برهنه ها چیه؟ ------------------------------------------------------------------------------------------------- اگر مایلید با یک افغانی ازدواج کنید حالا میتونی بقیشو تو ادامه مطالب بخونی
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:27 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
اس ام اس توپ
اين مسيج رو وقتي دور و اطرافت كسي نيست بخون! . . . . . . . . . . . . . . . . اگه عجله داري برو يه جاي خلوت و تنهايي بخون . . . . . . . . . . . . . . . . پشت سرت رو بپا! . . . . . . . . . . . . . . . . كسي نيست؟ داري ميخوني؟ . . . . . . . . . . . . . . . . خوب! خدا رو شكر كه كسي نيست ببينه سر كاري! خر بالدار تاحالا ديدي؟ صد درصد نه. پس خيال پرواز رو از سرت بيرون كن براي مرگ خود يک بهانه ميخواهم ... يک بهانه ي پوچ عاشقانه مي خواهم ... از غمي که مي داني .. با تو بودنم مرگ ست .. بي تو بودنم هرگز! .. اگر بهانه اين باشد .. من بهانه مي گيرم و عاشقانه ميميرم ------ یارو ميگن از اينکه همسرت را عزيزم خطاب ميکني چه احساسي داري ؟؟ ميگه احساس گناه !!!!!!!!! ميگن چرا ؟ ميگه آخه اسمش يادم نيست -------------------------- دو نفر که همديگرو خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي تونستند از هم جدا باشند، با خوندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري، همديگرو نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده دختر خيلي خو شتيب و خو شگل تو روزنامه اگهي مي ده که يک پسر خيلي خوشگل سفيد با ماشين بنز پولدار و قد بلند که دکتر هم باشد بياد براي خواستگاري. يه آباداني سياه و قد کوتاه با ماشين رنو مي ياد در خونه ي دختره ... دختره به آباداني مي گه تو که اين شرايط نداري براي چي آمدي ؟ آباداني مي گه من فقط اومدم بگم دور من يکي رو خط بکش اگه مي دونستي دستاي سرد من چقدر به گرمي دستات نيازمنده... اينقدر دست تو دماغت نمي کردي
کانون فرهنگي آموزش اعلام کرد که يانگوم از سال دوم دبيرستان در آزمون هاي اين مؤسسه شرکت مي کرد دو تا بنده خدا داشتن تو يه ماشين بمب كار ميذاشتن يكيشون به اون يكي ميگه: اگه اين بمب الان منفجر شه چي كار كنيم؟ اون يكي ميگه نگران نباش من يكي ديگه دارم ايرانسل عشق را تكميل مي كند: در نيمه شبها با دقايق رايگان ايرانسل مخ عزيزانتان را كاملا بزنيد!! عشق را با ايرانسل معني كنيد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 20:10 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
اس ام اس
هر چه بر من گذشت حقم بود من از اين بيشتر سزاوارم تو گناهي نداري اي زيبا مرگ بر من كه دوستت دارم
--------------------------- مهرباني و صداقت تو درست به ظرافت گلبرگ هاي يک گله نوشکفته است که براي يه پروانه خسته بهترين جاي رسيدن به آرامشه ------------------------ - کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد ، کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد ، کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد ... --------------------------- روزي لپ يار کردم بوس؛گفت هم بي ادبي هم لوس؛گفتم گناهم چيست که کردم بوسي؛گفت لب رو ول کردي لپ رو مي بوسي ------------------------ کاش در صفحه ي شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کيش رخت مات مي شدم زندگي بازي شطرنجي نيست که در آن با کيش کسي مات شوي زندگي تک تک اين ثانيه هاست که در آن نقش تو پيداست ------------------------- - خدايا گر تو درد عاشقي مي کشيدي؛تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي؛تو هم چون من به مرگ آرزوها مي رسيدي؛پشيمون مي شدي از اين که عشق رو آفريدي ------------------------- من يک قطره ام تو يک دريا؛من يک پرنده ام تو آواز؛من يک ابرم تو يک دريا؛من يک بهانم تو دليل پرواز --------------------------- آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني ---------------------------- دلم رفت و دگر جاني نمانده به ابر ديده باراني نمانده ببين اين حال و احوال خرابم بجز درد و پريشاني نمانده ---------------------------- تو سيب سرخ کدامين بهشت گم شده اي که باز با تو مي شکند توبه آدم ---------------------------- عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفور اشک يار گريان شدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مجنون شدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن --------------------------- به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد ---------------------------- غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد -------------------------------- در همه عالم گشتم و عاشق نشدم تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم --------------------------------- عشق با روح شقايق زيباست ، عشق با حسرت عاشق زيباست ، عشق با نبض دقايق زيباست ، عشق در حسرت ديدار تو زيباست ؛ به اميد ديدار ----------------------- من در اين کلبه خوشم تو در آن اوج که هستي خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هرکه هستي خوش باش -------------------------- کاش ميشد اشک را تهديد کرد مدت لبخند را تمديد کرد کاش ميشد در ميان لحظه ها لحظه ديدار را نزديک کرد ------------------------ هرکه تو را ديد ز خود دل بريد رفته ز خود تا که رخت را بديد تير غمت چون به دل من رسيد همچو بگفتم که همه کس شنيد من زتو دوري نتوانم دگر جانم از تو صبوري نتوانم دگر -------------------------- تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست حاجت به بيان نيست که از روي تو پيداست من تشنه يک لحظه تماشاي تو هستم افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست --------------------- روزگاريست در اين کوچه گرفتار توام باخبر باش که در حسرت ديدار توام گفته بودي که طبيب دل هر بيماري پس طبيب دل من باش که بيمار توام ----------------------- زندگي به من آموخت چگونه گريه کنم ولي گريه نياموخت چگونه زندگي کنم.تو به من آموختي دوستت بدارم اما نياموختي چگونه فراموشت کنم! ----------------------- سلامم به گرماي قلب تو دوست دلم لحظه اي با دلت روبروست بگو عاشقي تا سلامت کنم تمام دلم را بنامت کنم ---------------------- شکسپير ميگه : فراموش کن چيزي را که نمي تواني بدست آوري و بدست بياور چيزي را که نمي تواني فراموش کني! ----------------------- دو تا اصفهاني دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه ميكشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا كن ------------------------ يه یارو يه تهراني يه اصفهاني با هم ميرن يه خربزه ميخرن. ميگن هر کي که امشب شيرين ترين خواب رو ديد اون خربزه رو بخوره. صبح که بيدار ميشن تهرانيه ميگه من ديشب خواب ديدم تو مسابقه دو شرکت کردم و نفر اول شدم. اصفهانيه ميگه من خواب ديدم با تمام فاميل رفتيم يک جائيکه همه جور خوراکي ها بود و مفت مفت بود و ما همينجور مي تونستيم بخوريم. ميبينن بنده خدا هيچي نميگه، ميگن تو چي خواب ديدي، ميگه: والله من هر کاري کردم خوابم نمي برد، ساعت 3 بلند شدم خربزه رو خوردم ----------------------- يه خياره با يه خيار شوره داشتن تو خيابون راه ميرفتن به خياره ميگن اين کيه همرات ميگه خواهرمه ترشيده ------------------------ تو رو دوست دارم مال مني عزيز مني جيگر مني عسلمي رو تمرين کن هفته بعد که ديدمت به هم بگو --------------------------- به یارو ميگن اگه آب نبود چي مي شد؟ ميگه شنا ياد نمي گرفتيم در نتيجه همه خفه ميشديم ----------------------------- یارو با ماشينش يه دختر سوار مي کنه مآمورا جلوشو مي گيرن مي گن:خواهرم شما پياده شو .... یارو با تعجب مي گه :خواهر شماست؟!؟! وضعش خرابه ها...! ------------------------ یارو چاق بوده ميخواسته ماشين پژو 206 بخره. ميره پشت فرمان بشينه ماشين رو امتحان کنه، ميبينه جا نميشه، مياد پايين به يارو فروشنده ميگه: اين ماشين که يک کمي تنگه، يک شماره بزرگتر، پژو 207 ندارين؟ ------------------------- زن از شوهرش ميپرسه : عزيزم تو زن خوشگل دوست داري يا زن با شعور؟ مرده ميگه : هيچ كدوم عزيزم من تورو دوست دارم...!!! ----------------------------- روز قيامت ميشه، يارو رو به خاطر كارهاي خوبي كه كرده بوده، مياندازنش توي بهشت، يارو همينجور كه داشته توي بهشت قدم ميزده، ميرسه به يه تپه خيلي سرسبز، با حسرت آهي ميكشه و ميگه: كاشكي گوسفندامو آورده بودم
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 20:8 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
دختر معتاد به اتهام اغفال مردان ثروتمند و سرقتهاي ميليوني دستگير شد
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
دختر جواني كه با برپا كردن دام اغواگرايانه براي مردان ثروتمند، از اعتماد آنها سوءاستفاده ميكرد، پس از اجراي چهار نقشه شوم سرقت دستگير شد. اعلام اولين شكايت به گزارش خبرنگار «حوادث» ايسنا، بيست و ششم تيرماه امسال، مردي وارد كلانتري 207 «پرديس» شد و ماجراي سرقت ميليوني از منزلش را بازگو كرد. اين مرد كه خود را «عبداله» 38 ساله معرفي كرد، با نوشتن شكايتنامهاي به افسر تحقيق اعلام كرد: از آنجا كه در زمينه ترك اعتياد به عنوان شغل دوم مشغول به كار بودم، از طريق يكي از دوستانم با دختر جوان معتادي براي ترك اعتياد آشنا شدم. مدت زمان زيادي از آشنايي من و اين دختر جوان 24 ساله به نام «مرسده» نميگذشت كه نوعي رابطه پنهاني ميانمان شكل گرفت، از اين رو آدرس منزلم واقع در شمال شرق تهران را به او دادم تا به خانهمان بيايد. وي ادامه داد: ساعتي از حضور اين دختر در منزلم نگذشته بود كه او به بهانه آوردن نوشيدني به آشپزخانه رفت و پس از دقايقي با دو ليوان بازگشت و اين در حالي بود كه من به محض خوردن نوشيدني به طور ناگهاني بيهوش شدم و زماني كه به هوش آمدم، متوجه شدم مقدار زيادي پول و طلا به ارزش 10 ميليون تومان از منزلم به سرقت رفته و هيچ اثري هم از دختر جوان نيست و به اين ترتيب با اين يقين كه سرقت، كار دختر جوان بوده، براي اعلام شكايت اقدام كردم. با اعلام اين شكايت، پرونده در بازپرسي شعبه يكم دادياري دادسراي 26 بومهن جهت ادامه تحقيقات در اختيار كارآگاهان پليس پايگاه چهارم آگاهي تهران قرار گرفت. كارآگاهان پليس در بررسي از پرونده، با احضار مالباخته، تصويري از متهم چهرهنگاري كردند و در حالي كه بررسيها براي شناسايي و دستگيري دختر جوان ادامه داشت، دو پرونده ديگر با همين موضوع به پايگاه چهارم ارجاع شد. شكايت دو مالباخته ديگر كارآگاهان در بررسي از دومين پرونده دريافتند كه سرقت عليه يك مرد طلافروش رخ داده است. شاكي كه «شهاب» نام داشت در شكايت خود اعلام كرده بود: چندي پيش، دختر جواني به عنوان مشتري وارد طلافروشيام شد. با گذشت ساعتي از حضور وي در مغازه، به تدريج باب آشنايي باز شد و با يكديگر در خصوص رابطه دوستانه صحبت كرديم و به اين ترتيب با گذشت چند روز، از اين دختر خواستم تا به منزلم بيايد، او نيز از پيشنهاد من استقبال كرد، اما زماني كه به طور مشكوكي از منزلم خارج شد، متوجه شدم يك ميليون تومان پول نقد، يك قبضه تفنگ بادي و اموالي از منزلم به سرقت رفته است. در سومين شكايت نيز كه از سوي مردي به نام «محمد» اعلام شده بود، جزييات سرقت 4 ميليون تومان پول نقد از داشبورد داخل خودرو آمده بود. اين مرد اظهار كرد: با «مرسده» در خيابان آشنا شدم، يك روز، او را سوار خودروام كرده و در خيابانها پرسهزني ميكرديم كه او به بهانهاي از من خواست تا از خودرو پياده شده و برايش چيزي بخرم. وقتي به محل برگشتم با رفتن او و سرقت 4 ميليون تومانم مواجه شدم. وقوع سرقتها از سوي يك دختر پليس در بررسي از اين پروندهها با توجه به چهرهنگاريهاي انجام شده متوجه شد كه با توجه به شيوه يكسان سرقت، به احتمال زياد سرقت از سوي همان دختر رخ داده است. بر اين اساس تحقيقات پليس براي دستگيري وي آغاز شد تا اين كه هفدهم بهمن ماه، محل سكونت اين دختر در منطقه «نارمك» تهران شناسايي شد و كارآگاهان توانستند در اقدامي غافلگيرانه، دستگيرش كنند. اين دختر 24 ساله كه راه فراري از اتهاماتش نداشت، ناچار به اعتراف شد و در برابر افسر تحقيق پرونده ماجراي اغفال مردان ثروتمند سادهلوح را بازگو كرد: «مدتهاست به موادمخدر كراك اعتياد دارم، هزينه خريد كراك برايم سنگين بود، ناچار شدم براي تهيه مخارج مصرف مواد نقشه مجرمانهاي طراحي كنم، از اين رو به بهانه دوستي در خيابانهاي شمال و شمال شرق تهران پرسه ميزدم تا سوژه مناسبي پيدا كنم. پس از اين مرحله با طرح دوستي در يك فرصت مناسب يا در منزل طرف مقابل و يا در خودرواش اقدام به سرقت كرده و به سرعت محل را ترك ميكردم. اين در حالي بود كه براي عدم دسترسي مالباخته، هيچ نشاني و شماره تلفني از خود به جا نميگذاشتم.» به گزارش ايسنا اين متهم ادامه داد: تنها در يكي از موارد، براي شناخته نشدن از سوي مالباخته مجبور به بيهوش كردن او شدم. اين دختر معتاد در ادامه بازجوييها به يك فقره سرقت از قاچاقچي مواد مخدر كه مواد مصرفي خود را از او تهيه ميكرد، اعتراف كرد، اما كارآگاهان موفق به شناسايي او نشدند. مركز اطلاعرساني پليس آگاهي تهران با اعلام اين خبر با اشاره به تكرار وقوع اين گونه جرايم با شگردهاي يكسان هشدار داد: افراد در مرحله اول از طرح دوستيهاي خياباني و نامشروع خودداري كنند، چرا كه اين گونه اقدامات نتيجهاي جز خسارت مادي يا معنوي ندارد. از سويي در مواجهه با اشخاص ناشناس به سرعت به آنها اطمينان نكرده و غريبهها را از جزييات زندگي خود مطلع نكنند.
انتهاي پيام |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 8:54 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
مشاجره زن وشوهرهندی
زن هندي پس از مشاجره شديد با همسرش، خود و دو فرزندش را داخل چاه انداخت خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
مشاجره زن و شوهر هندي موجب شد كه زن، خود و دو فرزندش را به قصد خودكشي داخل چاه بيندازد. به گزارش گروه «حوادث» ايسنا، زن 30 ساله اهل بانگالور پس از مشاجره با شوهرش دست به اين اقدام زد. بر اساس گزارشهاي محلي، در اين حادثه، پسر شش ساله اين خانواده جان باخت و پسر سه سالهشان در حال حاضر در بيمارستان تحت مداوا قرار دارد. "سوشالاما" پس از مجادله مفصل با همسرش، او را تهديد كرده بود كه به خانه پدرش بازخواهد گشت، اما وي به همراه دو پسرش از خانه خارج شده و كمي دورتر از منزل، خود را داخل چاه انداخت. رهگذري كه شاهد اين صحنه بود، از روستاييان درخواست كمك كرد و در ادامه نيز با حضور ماموران، هر سه از داخل چاه بيرون كشيده شدند، اما در اين حادثه مادر و پسر شش سالهاش جان خود را از دست دادند. پليس هماكنون در حال بازجويي از همسر قرباني است. انتهاي پيام |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 8:50 توسط احمد
|
|
||